in the year 1390. Have a happy
& wonderful
days. Don't
too hard but your boss can say
to you. Take care of yourself
. Buy some beautiful
. I hope
drops from the sky so that you can buy or change a
and a
. And never need to
, just
and go
around the world. It's a good idea to have more
and
, but don't eat too much
. Do remember to
at least once a week. No
with your honey, and don't be shy to say
. Enjoy your romantic times
. Also have a nice
13 be dar
گاهی؛ لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم میخواهی به آن خانه برگردی یا نه؟ لازم است گاهی از مسجد، کلیسا بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی : ترس یا حقیقت؟ لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟ لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟ لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بیخیال شوی، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهنپارهی برقی است یا نه؟
لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟ لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی میشود یا نه؟ و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟
1- جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید.
2- افراد آرام دائم به خود می گویند که برای تغییر گذشته
کاری نمی توان انجام داد پس باید از ادامه زندگی لذت برد.
3- حداقل روزی 15 دقیقه را در سکوت کامل بگذرانید و
به آنچه که می خواهید در زندگی به دست آورید فکر کنید
4- هنگامی که احساس می کنید ذهنتان پر از افکار گوناگون
است و هیچ جای خالی در آن وجود ندارد با قدم زدن
سعی کنید ذهن خودتان را خالی کنید
5- به کودکان نگاه کنید و ببینید چگونه از زندگی لذت می برند.
زندگی با آرامش را از کودکان یاد بگیرید.
6- سعی کنید به داشته های خود قناعت کنید چون در
این صورت احساس رضایت بیشتری از زندگی خواهید کرد.
7- اکسیژن باعث می شود مغز شما بهتر فعالیت کند. پس در
محل زندگی و کار خود گیاه نگه دارید.
8- این همه عجله برای چیست؟ به یاد داشته باشید سرعت
حرکت شما با احساس شما رابطه مستقیمی دارد ،
پس سعی کنید عجول و شتابزده نباشید.
9- شوخی روش خوبی برای رسیدن به آرامش است . پس شوخ طبع باشید.
10- لحظات زیبای زندگیتان را بایگانی کنید. سعی کنید از این
لحظات فیلم و عکس تهیه کنید و در لحظات ناراحتی به آن نگاه کنید تا به یاد
بیاورید زندگی همیشه برای شما تلخ و دشوار نبوده است.
11- آرام سخن گفتن باعث می شود ضربان قلب و تنفس شما
کم شود و این پایین آمدن ضربان قلب ، آرامش بیشتری به شما می دهد.
12- شاد کردن دیگران باعث می شود احساس و انرژی مثبتی به شما منتقل شود.
13- هر چند وقت یک بار ساعتتان را باز کنید و اجاره بدهید
از شرّ فشار زمان نجات پیدا کنید.
14- مسافرت به شما کمک خواهد کرد تا برای مدتی
فکر شما آزاد باشد و اثرات مسافرت پس از برگشت به خوبی
در زندگی روزمره شما نمایان خواهد شد.
15- دیگران را ببخشید. زیرا بخشش و شاد کردن دیگران یکی از
مسائل زندگی بخش است.
16- سعی کنید در هنگام عصبانیت خود را به گونه ای تخلیه کنید .
مثلا به بالای پشت بام بروید و فریاد بکشید.
17- لباسهای راحت و گشاد باعث آرامش می شوند.
18- سعی کنید به موقع غذا بخورید و از غذا خوردن لذت ببرید.
زیرا غذا خوردن باعث آرامش سیستم عصبی مي شود
وقتی که تو ۱ ساله بودی، اون (مادرت) بِهت غذا میداد و تو رو تر و خشک می کرد... تو هم با گریه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی!
وقتی که تو ۲ ساله بودی، اون، بهت یاد داد تا چه جوری راه بری. تو هم این طوری ازش تشکر می کردی، که وقتی صدات می زد، فرار می کردی!
وقتی که ۳ ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذایت را آماده می کرد. تو هم با ریختن ظرف غذات ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی !
وقتی ۴ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید. تو هم، با رنگ کردن میز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی!
وقتی که ۵ ساله بودی، اون، لباس شیک به تنت کرد تا به مهد کودک بری. تو هم، با انداختن (به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی !
وقتی که ۶ ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد. تو هم، با فریاد زدنِ : من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی ...!
وقتی که ۷ساله بودی، اون، برات یک توپ فوتبال خرید. تو هم، با شکستن پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی!!!
وقتی که ۸ ساله بودی،اون، برات بستنی خرید. تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی!
وقتی که ۹ ساله بودی، اون، هزینه کلاس پیانوی تو رو پرداخت. تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری پیانو، ازش تشکر کردی!
وقتی که ۱۰ ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس ژیمناستیک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.... تو هم با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه حتی پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی !
وقتی که ۱۱ ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم بهسینما برد. تو هم، ازش تشکر کردی: ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه !
وقتی که ۱۲ ساله بودی، اون دلسوزانه تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِیِونی بر حذر داشت. تو هم، ازش تشکر کردی: صبر کردی تا از خونه بیرون بره و بعد ...
وقتی که ۱۳ ساله بودی، اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی. تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن این جمله: تو اصلاً سلیقه ای نداری!
وقتی که ۱۴ ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد. تو هم،ازش تشکر کردی: با فراموش کردن نوشتنیک نامه ساده !!!
وقتی که ۱۵ ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه ... تو هم، ازش تشکر کردی: با قفل کردن درب اتاقت!
وقتی که ۱۶ ساله بودی، اون بهت رانندگی یاد داد ... تو هم ،هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی ؛ اینجوری ازش تشکر کردی!
وقتی که ۱۷ ساله بودی،و وقتیکه اون منتظر یه تماس مهم بود : تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی
وقتی که ۱۸ ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد.. تو هم، ازش تشکر کردی،اینطوری که تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی!
وقتی که ۱۹ ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد. تو هم، ازش تشکر کردی،:با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بیرون خوبگاه، به خاطر اینکه نمی خواستی جلوی دوستات خودتو دست و پا چلفتی و بچه ننه نشون بدی!!!
وقتی که ۲۰ ساله بودی، اون، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی به عنوان همسر مد نظرت هست؟ تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره !
وقتی که ۲۱ ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد خط مشی برای آینده ات داد. تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم!!!
وقتی که ۲۲ ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت. تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسیدی که: می تونی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه کنی؟!
وقتی که ۲۳ ساله بودی، اون، برای اولین آپارتمانت، بهت اثاثیه داد. تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن این جمله، پیش دوستات،:اون اثاثیه ها زشت و قدیمی هستن!
وقتی که ۲۴ ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.. تو هم با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی:مــادررر،لطفا تو کارام دخالت نکن !
وقتی که ۲۵ ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه... تو هم ازش تشکر کردی، اینطوری که، یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی!!!
وقتی که ۳۰ ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد. تو هم با گفتن این جمله ،ازش تشکر کردی، همه چیز دیگه تغییر کرده !!!
وقتی که ۴۰ ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد یکی از اقوام رو یادآوری کنه. تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی!
وقتی که ۵۰ساله بودی، اون، مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت. تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!!
و سپس، یک روز، اون، به آرامی از دنیا میره و تمام کارهایی که در حق مادرت انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد ...
------------ --------- ------ --------- --------- --------- -------
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بیشتر از همیشه بهش محبت کنی : با كوچكی یك بوسه تا بزرگی گفتن : مادر دوستت دارم ...
بد شانس ترین نسل تاریخ ایران، ما هستیم!... چرا؟
چون تو نوزادیمون شیر خشک نایاب شده بود
…
بچگیمونم كه دوران جنگ بود
…
دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن… نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید
…
رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن
…
فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد
…
عاشق شدیم گشت ارشاد رو سرمون خراب شد
…
ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد
(…
خواستیم بریم خارج از کشور، ایران تحریم شد
(…
خواستیم ازدواج کنیم مهریه ها همه سال تولد شد
(…
خواستیم پرداختش کنیم راحت شیم سکه گرون شد
(…
(…بارالهـــــا! دیگه حالی واسمون نمونده كه به راه راست هدایت شیم، اگه اصرار داری، خودت راه راست را به سوی ما کج کن
(…
چقدر سخته كه يك دنيا بها باشي / نتوني كه رها باشي
چقدر سخته كه باروني بشي هر شب / نتوني اسمون باشي
چقدر سخته كه زندوني بموني بي در وديوار/ نتوني هم زبون باشي
چقدر سخته كه چشم ها رنگ غم باشه / ولي ظاهر پر از خنده
چقدر سخته كه عشقت اسمون باشه / ولي اسون بگن چنده؟؟؟
چقدر سخته كلامت ساده پرپرشه / نتوني ناجي اش باشي
چقدر سخته كه رفتن راه اخرشه / نتوني راهي اش باشي
چقدر سخته تو خونت مثل مهمون شي / بپوسي و ويرون شي
چقدر سخته دلت پر باشه ساكت شي / ولي تو سينه داغون شي
چقدر سخته كه يك دنيا صدا باشي / ولي از صحنه ي خوندن جدا باشي
چقدر سخته كه نزديك خدا باشي / ولي غرق ادا باشي
خداوند میفرماید : من از پنج کار بندگانم در عجبم
1 - اینکه تمام دوران کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می بررید و دوران پس از آن را در حسرت بازگشت به کودکی می گذرانید.
2 - اینکه شما سلامتی خود را فدای مال اندوزی می کنید و تمام مال خود را صرف باز یابی سلامتی خود می نمایید.
3 - اینکه بقدر نگران آینده هستید که حال خود را فراموش می کنید در حالی که نه حال را دارید و نه آینده را.
4 - اینکه شما طوری زندگی می کنید که گویی هرگز نخواهید مرد و پس از مرگ گورهای شما را چنان گردو غبار فراموشی در بر می گیرد که گویی هرگز نبودید.
5 - اینکه مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقیقه ای طول نمی کشد ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است.
نگاهی عمیق به تقویم سر رسیدش // فهمید وقت تفریح سر رسیده
سر درگم ، تو کوچه ها سرگردون // کاش میشد خدا قدیمارو برگردونه
گذشته هایی که تو زمان حال مرده // جوونی که تو چشماش یه فرد سالخورده
و اون قربانی منم که حالا تقریبا باختم // از آدمای اطرافم اهریمن ساختم
از پدر مادر هیچ خیری وقتی من نبینم // انتظار داری دیگرانو اهریمن نبینم؟!
عشقو از کجا ببینم من با دو تا چشم؟ // از پدر مادری که میخوان جدا بشن؟!
به ما که رسید ، دنیا دهن باز کرد // دردو ریخت رو سرم و منو بر انداز کرد
من تو دلم از شما داشتم تصویر با هم // تیکه پاره شدم از این تصمیم نا حق
وقتی دنیا اینو میخواد که مخصوصا بسوزم // چیکار کنم؟ دلمو با نخ سوزن بدوزم؟
این دفعه منم که دارم شما رو نصیحت میکنم // من یه مردم که دارم دائما وصیت میکنم
یه بارم دنیارو از نگاه من ببینین // یه بارم شده پای صدای من بشینین
بیاین به خاطر من یه راه حل بچینین // بیاین دستامونو در کنار هم بگیریم
یه بار ، دنیارو از نگاه من ببینین // یه بار ، یه بار پای صدای من بشینین
بیاین به خاطر هم یه راه حل بچینین // بیاین دستامونو در کنار هم بگیریم
میخوام بدونم شما چه کاری برام کردین؟ // به جز اینکه فردای منو خراب کردین؟
نمیخوام برم پی مواد و خلاف سنگین // ولی به خدا یه خط صافه نوار مغزیم
نه ناله نه داد و هوار نداره تاثیر // دوای شبای تباهم تمام مستی
منو یادتون رفته خیلی حواس پرتین // امید منو شما نقش بر آب کردین
من دیوانه وار تشنه ی نوازشم // نمیخوام منو دعا کنین تو نماز شب
تو خواسته هام و همه ی نیازارو دیدی // بگو جواب این فرزند بی آزارو میدی؟
بابا تو بت منی ، یعنی تو خود منی // حال میکنم وقتی میبینم دور همیم
بدون شما ، تنهام و دریغ از یه دوست // به خودم میگم که تو آتیش حقیقت بسوز
یه بارم دنیارو از نگاه من ببینین // یه بارم شده پای صدای من بشینین
بیاین به خاطر من یه راه حل بچینین // بیاین دستامونو در کنار هم بگیریم
یه بار ، دنیارو از نگاه من ببینین // یه بار ، یه بار پای صدای من بشینین
بیاین به خاطر من یه راه حل بچینین // بیاین دستامونو در کنار هم بگیریم
خیلی وقته این سوال ، توی مغزمه از قدیم // چرا؟ چرا رفتین تو اون محضر لعنتی؟
سوال که نه ، کلی عقده تومه // که توی شبای تنهایی مثل جغد شومه
من یه جوون ضعیفم دلم بی طاقته هنوز // چرا اینجام وقتی نداشتین لیاقت منو؟!
باشه ، بالا سر منم یکی هست ببین // منو از خدا گرفتین میخواین به کی پس بدین؟
به این جماعت گرگ؟ این امانت توست // مادر این ثمر بیداری شبانته خوب
چقد جلوی دیگران بخوام راز داری کنم؟ // چقد من توی دستای شما پاس کاری شدم؟
چقد از ترس بعد جدایی توهم بگیرم؟ // چقد دیگران منو به چشم ترحم ببینن؟
منو ببین ، یه بیمارم یه بی تاب یه غریب // بچه نیستم واسه گریه هام یه تیتاپ بخرین
مادر قصه هات بودن واسه ما دوای درد // آخرش میمردن همه ی آدمای بد
با طلاق شما منم میشم آدم بده // بیا خوبی کن و بد بودنو یادم نده
ه ه ه ه ... نه که فکر کنین تو این قصه بد شدم
نه ... اصلا شاید نباید این حرفارو میزدم! ... شاید جدایی تنها راه نجات زندگیتونه! ... هه
شاید به جایی رسیدین که نمیتونین با هم ادامه بدین
شایدم ... ه ه ه ه .... نمیدونم!
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم/تو را به خاطر عطر نان گرم/برای برفی که آب می شود دوست می دارم /تو را برای دوست داشتن دوست می دارم /تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم /تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم /برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت /لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم /تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم /برای پشت کردن به آرزوهای محال /به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم /تو را برای دوست داشتن دوست می دارم /تو را به خاطردود لاله های وحشی /به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان /برای زیبایی بنفشه ها دوست می دارم /تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم /تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم/ تورا برای لبخند تلخ لحظه ها /پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم /تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم /اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم /تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم/تو را برای دوست داشتن دوست می دارم......
« آنچه در مغزتان میگذرد، جهانتان را میآفریند. »
« صبح یك روز تعطیل سوار اتوبوس شدم. تقریباً یك سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سكوتی دلپذیر برقرار بود تا اینكه مرد میانسالی با بچههایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر كرد. بچههایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب میكردند. یكی از بچهها با صدای بلند گریه میكرد و یكی دیگر روزنامه را از دست این و آن میكشید و خلاصه اعصاب همهمان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچهها كه در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمیآورد و غرق در افكار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازكردم كه: «آقای محترم! بچههایتان واقعاً دارند همه را آزار میدهند. شما نمیخواهید جلویشان را بگیرید؟» مرد كه انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد میافتد، كمی خودش را روی صندلی جابجا كرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمیگردیم كه همسرم، مادر همین بچهها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است.. من واقعاً گیجم و نمیدانم باید به این بچهها چه بگویم. نمیدانم كه خودم باید چه كار كنم و ... و بغضش تركید و اشكش سرازیر شد.»
« صادقانه بگویید آیا اكنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمیبینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد كه نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ »
« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمیدانستم. آیا كمكی از دست من ساخته است؟ و....
حقیقت این است كه به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض میشود. كلید یا راه حل هر مسئلهای این است كه به شیشههای عینكی كه به چشم داریم بنگریم؛ شاید هر از گاه لازم باشد كه رنگ آنها را عوض كنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازهای ببینیم و تفسیر كنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلكه تعبیر و تفسیر ما از آن است
از گذشته فرار نکنید و آن را بپذیرید. با خود مهربان باشید و اشتباهات و غفلتها را به خودتان ببخشید. نگذارید ظلم و جفای دیگران در گذشته از شما یک قربانی بسازد. در نقش قربانی رفتن گاه برای بعضی میشود همه ی محتوای زندگی شان. سالها در عزای خود مینشینند و هیچ چیز هم تغییر نمیکند. از گذشته فرار نکنید اما در گذشته هم غرق نشوید و در سوگ روزهای خوب از دست رفته ننشینید. هیچ زمانی جذابتر از زمان حال نیست.
از خودتان به اندازهی تواناییتان انتظار داشته باشید. سعی کنید حد تواناییتان را بشناسید. بیشتر ما حد توانایی خود را نمیشناسیم و به همین خاطر همیشه از حد توانایی خود فراتر میرویم. ممکن هم هست در کاری موفق بشویم اما چون از توان خود بیشتر مایه گذاشتهایم، زود دچار خستگی و دلزدگی میشویم.
سعی نکنید دختر و پسر خوب برای پدر و مادر، خواهر خوب، برادر خوب، عروس خوب، داماد خوب، پدر خوب، مادر خوب باشید. این خیلی خوب بودنها عاقبت کار دست آدم میدهد. آدم گاهی میرود توی نقشهایی که نقش واقعیاش نیستند و از من واقعیاش خیلی فاصله گرفته اند. بهتر است دیگران شما را نپسندند تا اینکه هر روز به جای خود در آینه چهرهی کسی را ببینید که از شما سوال میکند: راستی تو کی هستی؟
اگر دوست دارید ورزش کنید، ورزش کنید. اگر هم از ورزش بیزارید، ورزش نکنید.اتفاقی نمیافتد.
عشق ورزیدن را در زندگی فراموش نکنید.
هرچه هست و میماند عشق است
و دیگر هیچ.
Don't compare yourself with any one in this world
در این جهان خودت را با هیچکس مقایسه نکن
If you compare, you are insulting yourself
چون در این صورت خود را تحقیر کرده ای
No one will manufacture a lock without a key.
هیچ کس قفل بدون کلید نمی سازد
Similarly God won't give problems without solutions.
خداوند نیز هیچ مشکلی را بدون راه حل نمیگذارد
Life laughs at you when you are unhappy...
وقتی تو دلگیری زندگی تو را ریشخند میکند
Life smiles at you when
you are happy...Life salutes you when
you make others happy...
آنگاه که تو خوشحالی زندگی به تو لبخند میزند
زندگی به تو تعظیم میکند هرگاه که دیگران را شاد کنی
Every successful person has a painful story.
Every painful story has a successful ending.
انسان موفق داستان زندگی پر رنجی دارد
هر داستان پرمحنتی را پایانی است موفقیت آمیز
Accept the pain and get ready for success.
سختی ها را بپذیر و برای موفقیت آماده شو
"رابرت. ن . تست"
When U Were 15 Yrs Old, I Said I Love U...
U Blushed.. U Look Down And Smile وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...
When U Were 20 Yrs Old, I Said I Love U...
U Put Ur Head On My Shoulder And Hold My Hand...
Afraid That I Might Dissapear...
وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی When U Were 25 Yrs Old, I Said I Love U...
U Prepare Breakfast And Serve It In Front Of Me And Kiss My Forhead
N Said :"U Better Be Quick, Is''''s Gonna Be Late.." وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم .. صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه When U Were 30 Yrs Old, I Said I Love U...
U Said: "If U Really Love Me, Please Come Back Early After Work.."
وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری .بعد از کارت زود بیا خونه When U Were 40 Yrs Old, I Said I Love U...
U Were Cleaning The Dining Table And Said: "Ok Dear,
But It''''s Time For
U To Help Our Child With His/Her Revision.."
وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درسها به بچه مون کمک کنی When U Were 50 Yrs Old, I Said I Love U..
U Were Knitting And U Laugh At Me
وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی بهم نکاه کردی و خندیدی When U Were 60 Yrs Old, I Said I Love U...
U Smile At Me وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی... When U Were 70 Yrs Old. I Said I Love U...
We Sitting On The Rocking Chair With Our Glasses On.. I''''M Reading Your Love Letter That U Sent To Me 50 Yrs Ago..
With Our Hand Crossing Together
وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود When U Were 80 Yrs Old, U Said U Love Me!
I Didn''''t Say Anything But Cried...
وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری.. نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد That Day Must Be The Happiest Day Of My Life!
Because U Said U Love Me !!!
اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری
to tell someone how much you love,
how much you care.
Because when they''''re gone,
no matter how loud you shout and cry,
they won''''t hear you anymore
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی اون دیگر صدایت را نخواهد شنید
شعري ازپابلو نرودا
1- اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!
این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه
بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن
خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی
2- دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت رو برای خودت نگه دار!
آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن
( اگه خودت جزو این دسته ای حواست باشه!)
3- دائم در حال یادگیری باش!
سعی کن بیشتر راجع به کامپیوتر، کارهای دستی،باغبانی و خلاصه
هرچی که فکر می کنی یاد بگیری
هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه
"مغز بیکار پاتوق شیطانه"
این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ
4- از چیزهای ساده، لـــذت ببر
5- اغلب بخنـــــد، قهقهه های بلند و طولانی
اونقدر بخند که نفست بند بیاد
اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون
6- گاهی اوقات یه کم اشک بریز
سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست اما ادامه بده
تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم
پس تا وقتی که زنده ایی زندگی کن
7- دور و اطرافت رو با آدمهاو چیزهایی پر کن که دوستشون داری
با دوستها و فامیل، با یادگاری هات، حیووون خونگی، موسیقی ، گل و گیاه
و خلاصه هرچیزی خوب حالا خونه ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟
بگو ببینم، رابطه ات با خدا چطوره؟
8- سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!
اگه سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی
اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی
اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر
9- به سمت ناراحتی ها ت سفر نکن!
برو به یک مرکز خرید، برو به یه محله ی دیگه، حتی برو یه کشور دیگه
اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت بشه
10- از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده
|
اگر کمی و فقط کمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را کمی بهتر کنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی میخواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی که معلوم نیست کی باشد نباشیم ... در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ... |
|
|
Some feel that problems exist only in childhood or at early stage of life like this...
Some feel that problems exist only when we disturb someone like this..
برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که کسی مزاحم ما میشند مثل این
Some feel that problems exist only when we are ready to take anything like this ..
برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که برای موضوعی آمادگی دارید مثل این
Some feel that problems exist only when we do things blindly like this..
برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که کورکورانه عمل میکنید مثل این
Some feel that problems exist only when we are in love with someone like this
برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که شما عاشق کسی میشید مثل این

Some feel that problems exist only when we try to aim at very huge things like this..
برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که سعی میکنید هدف بزرگی رو انتخاب کنید مثل این
یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را .
یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است .
یادمان باشد که :در حرکت همیشه افق های تازه هست .
یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران ! تعریف کنم .
یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند .
یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، یادمان باشد که که دلی نو بخرم .
یادمان باشد که : فرار راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی .
یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند .
یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم .
یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند .
یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی ، من هم برایت عزیز باشم .
یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد .
یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد ، نه نگاه !
یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید .
یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند .
یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است .
یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .
یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست .
یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم .
یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق ، باید احمق بود !
یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!
یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم .
یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند ، هرکسی سهم خودش را می آفریند .
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود، به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست .
یادمان باشد که : پیش ترها چیز هایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند .
یادمان باشد که : آنچه امروز برایم مهم است ، فردا نخواهد بود .
یادمان باشد که : نیازمند کمک اند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم .
یادمان باشد که : من « از این به بعد » هستم ، نه « تا به حال » .
یادمان باشد که : هرگر به تمامی نا امید نمی شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی .
یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد .
یادمان باشد که : گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد .
یادمان باشد که : خوبی آنچه که ندارم اینست که نگران از دست دادن اش نخواهم بود .
یادمان باشد که : با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک .
یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند .
یادمان باشد که : وظیفه ی من اینست: «حمل باری که خودم هستم» تا آخر راه .
یادمان باشد که : منتظر ِ تنها یک جرقه است ، انبار مهمات .
یادمان باشد که : کار رهگذر عبور است ، گاهی بر می گردد ، گاهی نه .
یادمان باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است .
یادمان باشد که :همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است .
یادمان باشد که : امید ، خوشبختانه از دست دادنی نیست .
یادمان باشد که : به جستجوى راه باشم ، نه همراه .
یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .
۱-نخوردن صبحانه
كسانی كه صبحانه نمیخورند قند خونشان به سطح پائینتری افت میكند. این امر باعث تامین نامناسب مواد غذائی برای مغز و در نتیجه افت فعالیت مغزی میشود.
۲. پرخوری
=این امر باعث تصلب شرائین (سختی دیواره رگهای) مغز شده و منجر به كاهش قدرت ذهنی میشود.
۳- دخانیات
این امر باعث كوچك شدن چند برابری مغز و منجر به آلزایمر میشود.
۴. استفاده زیاد قند و شكر
استفاده زیاد قند و شكر جذب پروتئین و مواد غذائی را متوقف میكند و منجر به سوء تغذیه و احتمالا اختلال در رشد مغزی خواهد شد
۵. آلودگی هوا
مغز بزرگترین مصرف كننده اكسیژن در بدن ماست. دمیدن هوای آلوده باعث كاهش اكسیژن تامینی مغز شده و منجر به كاهش كارآیی مغز میشود.
۶. كمبود خواب
خواب به مغزمان اجازه استراحت میدهد. دوره طولانی كاهش خواب منجر به شتاب گیری مرگ سلولهای مغزی خواهد شد.
۷. پوشاندن سر به هنگام خواب
خوابیدن با سر پوشیده باعث افزایش تجمع دی اكسید كربن و كاهش تجمع اكسیژن شده و منجر به تأثیرات مخرب مغزی خواهد شد.
۸.كار كشیدن از مغزتان در هنگام بیماری
كار سخت یا مطالعه در زمان بیماری ممكن است منجر به كاهش كارآئی مغز و در نتیجه صدمه مغزی شود
۹.كاهش افكار مثبت
فكر كردن بهترین راه برای تمرین دادن به مغزمان است. كاهش افكار مثبت مغزی ممكن است باعث كوچك شدن مغز شود.
۱۰.كم حرفی
مكالمات انتزاعی منجر به رشد كارآئی مغز خواهد شد
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز
و دویدن که آموختی ، پرواز را
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت
کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید
و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت
وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی ..از طوفان ها و امواج نترس
بگذار تا از تو بگذرند ..تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش
همیشه به خاطر داشته باش ..دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد
جایی در قلب هر انسان وجود دارد که در آن افکار تبدیل به آرزو میشوند و آرزوها به اهداف بدل می گردند.
جایی که
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز
و دویدن که آموختی ، پرواز را
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت
کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید
و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت
وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی ..از طوفان ها و امواج نترس
بگذار تا از تو بگذرند ..تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش
همیشه به خاطر داشته باش ..دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد
جایی در قلب هر انسان وجود دارد که در آن افکار تبدیل به آرزو میشوند و آرزوها به اهداف بدل می گردند.
جایی که در آن هر غیر ممکنی ؛ممکن می شودتنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم
چند چیز هست که برای یک زندگی شاد و موفق به آن نیاز داریم
..اعتقادات..اهداف و آرزوها ..عشق ..خانواده و دوستان
و از همه مهم تر اعتماد به نفس
در آن هر غیر ممکنی ؛ممکن می شودتنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم
چند چیز هست که برای یک زندگی شاد و موفق به آن نیاز داریم
..اعتقادات..اهداف و آرزوها ..عشق ..خانواده و دوستان
و از همه مهم تر اعتماد به نفس
کلمات ، فقط ترجمه ندارند ، بار معنایی و روانشناختی هم دارند.
قبل از جواب دادن فكر كن
هیچكس را تمسخر مكن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب كن
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو
تا حدی كه میتوانی، از مال خود داد و دهش نما
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباش، نزدیك انجمن دروغگو منشین
چالاك باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمیماند
It's been seven hours and fifteen days
Since u took your love away
I go out every night and sleep all day
Since you took your love away
Since you been gone I can do whatever I want
I can see whomever I choose
I can eat my dinner in a fancy restaurant
But nothing
I said nothing can take away these blues
'Cause nothing compares
Nothing compares to you
It's been so lonely without you here
Like a bird without a song
Nothing can stop these lonely tears from falling
Tell me baby where did I go wrong
I could put my arms around every boy I see
But they'd only remind me of you
I went to the doctor and guess what he told me
Guess what he told me
He said girl you better have fun
No matter what you do
But he's a fool
'Cause nothing compares
Nothing compares to you
All the flowers that you planted, mama
In the back yard
All died when you went away
I know that living with you baby was sometimes hard
But I'm willing to give it another try
Nothing compares
Nothing compares to you
Nothing compares
Nothing compares to you
Nothing compares
Nothing compares to you
هیچی با تو قابل قیاس نیست
هفت ساعت و پونزده روز میشه
که تو عشقت رو ورداشتی، بردی
من، هر شب میرم بیرون، تمومِ روز رو میخوابم
از وقتی عشقت رو ورداشتی، بردی
از وقتی که رفتی من هر کار میخوام، میکنم
هر کس رو که بخوام، میبینم
میتونم شامم رو توی رستوران کلاسبالا بخورم
اما هیچی
گفتم هیچی، این نغمههای بلوز رو از بین نمیبره
چون هیچی
هیچی با تو قابل ِ قیاس نیست
بدون ِ تو اینجا خیلی سوت و کوره
مث یه پرندهی بیآواز شدم
هیچی نمیتونه جلوی این اشکای تنهاییم رو بگیره
عزیزم بهم بگو کجا رو اشتباه کردم؟
میتونستم دست بندازم گردن ِ هر پسری که خوشم اومد
اما اونا فقط تو رو به یاد ِ من میآوردن
پس رفتم دکتر و حدس بزن که بهم چی کفت
حدس بزن که بهم چی گفت
گفت دختر، خیلی خوش بگذرون،
مهم نیست که تو چه میکنی
اما دکتره یه احمق بود
چون هیچی
هیچی با تو قابل ِ قیاس نیست
تمام ِ اون گلا که کاشته بودی ، مادرجان
تو حیاط خلوت
وقتی رفتی، مردن، پژمردن
عزیزم میدونم زندگی کردن با تو گاهی اوقات سخت میشد
اما میخوام یه بار دیگه در این زمینه یه تلاشی بکنم
چون هیچی
هیچی با تو قابل ِ قیاس نیست
چون هیچی
هیچی با تو قابل ِ قیاس نیست
این کار در هفده کشور شماره یک شد
1 – دوستت دارم، نه به خاطر شخصیت تو، بلکه به خاطر شخصیتی که من به هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
2 – هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
3 – اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .
4 - دوست واقعی تو کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
5 - بدترین شکل دلتنگی برای کسی آنست که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .
6 – هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی چون هرکس امکان دارد عاشق لبخند تو شود. 7 - تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی از افراد تمام دنیا هستی.
8 - هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.
9 - شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.
10 - به چیزی که گذشت غم نخور و به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.
11 – همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.
12 – خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی که او تو را بشناسد.
13 – زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انظاارش را نداری
یه دوست معمولی وقتی می آد خونت مث مهمون رفتار میکنه
یه دوست واقعی در یخچال رو باز میکنه و از خودش پذیرایی میکنه
یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو ندیده
یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه
یه دوست معمولی حتی اسم کوچیک پدر و مادر تو رو نمی دونه
یه دوست واقعی اسم و شماره تلفن اون هارو هم تو دفترش داره
یه دوست معمولی یه دسته گل واسه مهمونیت می آره
یه دوست واقعی زودتر میآد و دیرتر می ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه
یه دوست معمولی متنفره از اینکه وقتی رفته بخوابه بهش تلفن کنی
یه دوست واقعی میپرسه چرا یه مدته طولانیه که زنگ نمی زنی؟
یه دوست معمولی ازت میخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزنی
یه دوست واقعی ازت میخواد که مشکلاتتو حل کنه
یه دوست معمولی وقتی بینتون بحثی میشه دوستی رو تموم شده میدونه
یه دوست واقعی بهت بعد از یه دعوا هنوز هم زنگ میزنه
یه دوست معمولی همیشه ازت انتظار داره
یه دوست واقعی میخواد که تو همیشه رو کمکش حساب کنی
یه دوست معمولی این حرف های منو میخونه و شاید هم خیلی زود فراموششون کنه
یه دوست واقعی این اندرزها رو جهت یادآوری دوستاش هم که شده از اونها دریغ نمی کنه و واسه همه شون میفرسته
و بالاخره :
یه دوست واقعی شخصی است که وقتی همه تو را ترک کردند و دیگه حتی از اون دوست معمولی هم خبری نیست، با تو می مونه ...